تحولات منطقه

۳۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۵:۵۵
کد مطلب: ۱۱۶۶۶۷۷

دو گفت‌وگوی اخیر دکتر محمد فاضلی در «ایران‌تاک» با نوید کلهرودی و مصطفی نوذری، دو تصویر متفاوت از جامعه ایران و نسل‌های جدید ارائه می‌کند.

زمان مطالعه: ۷ دقیقه

دو گفت‌وگوی اخیر دکتر محمد فاضلی در «ایران‌تاک» با نوید کلهرودی و مصطفی نوذری، دو تصویر متفاوت از جامعه ایران و نسل‌های جدید ارائه می‌کند.
مهم‌تر از اینکه کدام تصویر به واقعیت نزدیک‌تر است، این است که چرا می‌توان از یک جامعه واحد روایت‌هایی تا این اندازه متفاوت داشت؟ برای پاسخ، تنها نباید پرسید مردم چه فکر می‌کنند؛ باید دید با چه کسانی در ارتباط‌اند، چه گروه‌هایی را در زندگی روزمره می‌بینند و آیا تفاوت‌های فکری و فرهنگی در حال تبدیل شدن به مرزهای رابطه‌ای هستند یا نه.
در روایت نوید کلهرودی با نسلی مواجهیم که اکثریت آن از نهادهای رسمی، مراجع اقتدار و روایت‌های مسلط فاصله گرفته، سبک زندگی خود را ساخته و در شبکه‌های فرهنگی و اجتماعی متفاوتی تنفس می‌کنند. مصطفی نوذری اما بر وجه دیگری دست می‌گذارد؛ حضور و بازتولید شبکه‌های مذهبی، مناسک، مدارس، نهادها و گروه‌هایی از جوانان که نه‌تنها از صحنه حذف نشده‌اند، بلکه همچنان فعال‌اند.
این دو روایت ممکن است هر دو بخشی از واقعیت را به‌درستی دیده باشند، اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که «بخشی از واقعیت» به جای «کل واقعیت» نشانده شود. ارزش گفت‌وگوهایی از این دست نیز دقیقاً در همین جاست. فراهم کردن امکان شنیدن روایت‌های مختلف، پیش از آنکه هر روایت، خود را تمام جامعه تصور کند. جامعه‌ای که فقط در حلقه‌های هم‌فکر خود سخن می‌گوید، ممکن است بسیار پرحرف باشد، اما الزاماً خودش را بهتر نمی‌شناسد.

شبکه نزدیک ما، جامعه نیست

هیچ‌یک از ما جامعه را به‌طور مستقیم و کامل تجربه نمی‌کنیم. شناخت ما از جامعه تا حد زیادی از خلال شبکه روابطمان شکل می‌گیرد؛ اعم از خانواده، دوستان، همکاران و... . شبکه‌های مجازی نیز الزاماً این محدودیت را برطرف نمی‌کنند. الگوریتم‌ها براساس رفتار گذشته ما، محتوا را شخصی‌سازی می‌کنند و می‌توانند نوعی «کل‌پنداری تجربه شخصی» ایجاد کنند؛ یعنی تثبیت این تصور غلط که آنچه هر روز در اطراف خود یا در صفحه تلفن همراه می‌بینیم، کم‌وبیش همان چیزی است که در کل جامعه جریان دارد.
از این رو همه در معرض سوءشناخت قرار داریم. تجربه شخصی البته بخشی از واقعیت است، اما به‌تنهایی اجازه صدور حکم درباره «جامعه ایران» را نمی‌دهد. گزاره‌هایی مانند «نسل جدید، دیگر...» یا «مردم ایران امروز...» معمولاً بسیار بزرگ‌تر از شواهدی هستند که پشت آن‌ها قرار دارد. درباره جامعه باید با احتیاط بیشتری صحبت کرد و در حمل کردن گزاره‌های کلی بر آن، تقوای بیشتری داشت.

وسوسه اکثریت‌سازی

در بخش قابل‌توجهی از گفتار عمومی و سیاسی نیز تمایلی برای «اکثریت‌سازی» دیده می‌شود. هر جریان ترجیح می‌دهد خود را نماینده «جامعه» معرفی کند و گروه مقابل را در جایگاه اقلیت بنشاند.بخشی از این مسئله را می‌توان محصول ورود منطق امر انتخاباتی به تحلیل اجتماعی دانست. در انتخابات، اکثریت اهمیت تعیین‌کننده دارد؛ زیرا نتیجه با شمارش رأی مشخص می‌شود، اما در تحلیل اجتماعی، اکثریت همان نقش را ندارد. یک گروه ۱۵ یا ۲۰ درصدی نیز می‌تواند از نظر اقتصادی، فرهنگی، علمی یا سیاسی بسیار اثرگذار باشد.
بنابراین برای جدی گرفتن یک پدیده اجتماعی نیازی نیست ابتدا ثابت کنیم اکثریت است. از سوی دیگر، سخن گفتن از اکثریت و اقلیت بدون داده معتبر نیز دشوار است. مشاهده محیط اطراف، هر اندازه گسترده باشد، جای سنجش اجتماعی را نمی‌گیرد.
جامعه ایران نیز با یک محور، قابل توضیح نیست؛ نه فقط با نسبت افراد با حکومت، نه با دین‌داری، نه با سبک زندگی و نه حتی با نسل. ممکن است فردی مذهبی باشد اما با بخشی از سیاست‌های فرهنگی رسمی موافق نباشد؛ ممکن است منتقد حکومت باشد اما با جریان‌های مخالف نظام نیز زاویه داشته باشد؛ یا سبک زندگی مدرن داشته باشد و همزمان در مسائل هویتی و ملی مواضعی دینی یا ملی‌گرایانه بگیرد. جامعه از همین ترکیب‌های چندلایه ساخته می‌شود.

از واقعیت نگرشی تا واقعیت رابطه‌ای

در بسیاری از بحث‌های مربوط به جامعه ایران، توجه اصلی بر واقعیت‌های نگرشی است. اینکه مردم درباره دین، حکومت، حجاب، مهاجرت، غرب یا سبک زندگی چه فکر می‌کنند.
این پرسش‌ها مهم‌اند، اما برای فهم جامعه کافی نیستند. جامعه فقط مجموعه‌ای از نگرش‌ها نیست؛ ساختار روابط میان افراد و گروه‌ها نیز بخش مستقل و مهمی از واقعیت اجتماعی است.دو نفر می‌توانند در موضوعات مختلف اختلاف نظر داشته باشند و در عین حال دوست، همکار، همسایه، شریک تجاری یا عضو یک خانواده باشند. در این وضعیت تفاوت نگرشی وجود دارد، اما لزوماً شکاف اجتماعی عمیقی شکل نگرفته است.
مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که فاصله نگرشی با فاصله رابطه‌ای همراه شود؛ یعنی گروه‌های مختلف کمتر با یکدیگر معاشرت کنند، کمتر در مدارس، دانشگاه‌ها، محله‌ها و محیط‌های کاری مشترک حضور داشته باشند، رسانه‌های کاملاً متفاوتی مصرف کنند و شبکه دوستی‌شان هرچه همگن‌تر شود.
این جدایی البته همیشه حاصل انتخاب آگاهانه افراد نیست. نابرابری اقتصادی، الگوی مسکن، نظام آموزشی، ساختارهای نهادی و جغرافیای شهری نیز تعیین می‌کنند چه کسانی با چه کسانی مواجه شوند. در نتیجه، شکاف اجتماعی را باید حاصل تعامل نگرش‌ها، روابط و ساختارها دانست.

تجربه ایرلند شمالی و دیوار صلح!

تجربه ایرلند شمالی نمونه تاریخی تأمل‌برانگیزی از همین مسئله است. در سال ۱۹۶۹ و در پی گسترش خشونت میان جوامع کاتولیک و پروتستان در بلفاست، ارتش بریتانیا میان برخی مناطق دو جامعه یک «خط صلح» ایجاد کرد. در ۹ سپتامبر همان سال، نخست‌وزیر ایرلند شمالی اعلام کرد این مانع به‌صورت موقت ساخته می‌شود تا از ادامه درگیری جلوگیری کند، اما سازه موقت به‌تدریج مستحکم شد و بخشی از آنچه بعدها «دیوار صلح» نام گرفت برای دهه‌ها در جغرافیای شهر باقی ماند.
هدف اولیه، جلوگیری از رویارویی مستقیم دو بخش از جامعه بود، اما تجربه بلفاست نشان داد کاهش برخورد الزاماً به معنای رفع شکاف نیست، بلکه گاهی شکاف را تشدید، تثبیت و در نهایت یک جامعه را تبدیل به دو جامعه می‌کند.
دیوارها علت اولیه اختلاف نبودند؛ خود آن‌ها محصول خشونت، بی‌اعتمادی و جدایی موجود بودند، اما جدایی فضایی نیز تماس روزمره را کاهش داد و بازسازی شناخت و اعتماد را دشوارتر کرد.ایران بلفاست نیست، اما یک مضمون عمومی از این تجربه تاریخی، قابل توجه است و آن اینکه گاهی جدایی‌گزینی با هدف کاهش اصطکاک و افزایش امنیت روانی در میان افراد همسو با هم، می‌تواند بازسازی شناخت و اعتماد متقابل را دشوارتر کند. دیوار همیشه بتنی نیست؛ گاهی جدایی‌گزینی فضایی نیز میان بخش‌های مختلف جامعه دیوار می‌کشد.

رواداری؛ سنگ بنای جامعه

اینجاست که مفهوم رواداری اهمیت پیدا می‌کند. ستون اصلی یک جامعه متکثر این نیست که همه شبیه هم فکر کنند. اگر همه شبیه هم بودند، اساساً نیازی به رواداری وجود نداشت. آنچه جامعه را ممکن می‌کند، توانایی زیستن با وجود «تفاوت‌های فکری، سیاسی و فرهنگی» است. جامعه زمانی شکل می‌گیرد که افراد، با وجود اختلاف، بپذیرند سرنوشتشان تا حدی به یکدیگر مربوط است؛ دربرابر هم حقوق و تکالیفی دارند، باید قواعد مشترکی را رعایت کنند و نمی‌توانند نسبت به حضور و خواست دیگری کاملاً بی‌تفاوت باشند.
اختلال رابطه‌ای می‌تواند اصل رواداری را تضعیف کند. وقتی همکار، همسایه، دوست یا یکی از اعضای خانواده من متفاوت از من فکر می‌کند، «دیگری» برایم یک مفهوم انتزاعی نیست؛ انسانی واقعی است با پیچیدگی‌ها، ضعف‌ها و فضیلت‌هایش. اما با حذف روابط واقعی، به مرور انسان‌ها به تیپ تقلیل پیدا می‌کنند و افراد برای خطاب دادن دیگری به تیپ‌های کلیشه‌ای اشاره می‌کنند؛ حزب‌اللهی، برانداز، مذهبی، بی‌دین، غرب‌زده، سنتی یا هر برچسب دیگری.به این ترتیب، یک چرخه تشدیدشونده شکل می‌گیرد. هرچه ارتباط میان گروه‌ها کمتر شود، امکان شناخت مستقیم یکدیگر نیز کاهش می‌یابد؛ با کاهش این شناخت، کلیشه‌ها مجال بیشتری برای شکل‌گیری پیدا می‌کنند و گروه مقابل به‌تدریج نه با تمام پیچیدگی‌هایش، بلکه از خلال چند تصویر محدود و قالبی فهمیده می‌شود. در ادامه، تفاوت دیگر صرفاً به معنای «آن‌ها با ما متفاوت‌اند» نیست؛ بلکه ممکن است به این تصور برسد که «جامعه واقعی ما هستیم و دیگران گروه‌هایی حاشیه‌ای در بیرون از آن‌اند».

مسئله ما اختلاف نظر نیست

از این منظر، تفاوت روایت کلهرودی و نوذری شاید فقط ناشی از اختلاف نظری نباشد؛ ممکن است هر یک در شبکه‌ای متفاوت قرار داشته باشد و بخش‌هایی از جامعه را بیشتر ببیند که دیگری کمتر با آن‌ها تماس دارد.
اما مسئله مهم‌تر فراتر از این دو گفت‌وگو است. آیا گروه‌های مختلف جامعه ایران صرفاً نگرش‌های متفاوت دارند یا این تفاوت‌ها به‌تدریج در حال تبدیل شدن به جهان‌های اجتماعی جداگانه‌اند؛ جهان‌هایی با رسانه‌های متفاوت، مدارس متفاوت، فضاهای متفاوت برای معاشرت و تفریح و شبکه روابط همگن؟
اگر چنین روندی در جریان باشد، مسئله فقط افزایش اختلاف نگرش‌ها نیست؛ مسئله کاهش ظرفیت زندگی مشترک است.
راه مواجهه با این وضعیت نیز پیدا کردن یک «روایت میانه» نیست؛ حقیقت الزاماً در وسط دو روایت قرار ندارد. برای شناخت بهتر جامعه به پیمایش معتبر، داده دقیق، مطالعه میدانی و توجه به تفاوت‌های طبقاتی، جنسیتی، جغرافیایی و نسلی نیاز داریم. اما داده به‌تنهایی کافی نیست. جامعه برای شناخت خود به حفظ کانال‌های رابطه هم نیاز دارد. ما فقط به اطلاعات بیشتر درباره دیگری نیاز نداریم؛ باید امکان مواجهه، همکاری و گفت‌وگو با او نیز باقی بماند.
از این جهت، اهمیت گفت‌وگوهایی مانند برنامه مزبور فقط در تنوع دیدگاه‌ها نیست؛ خود گفت‌وگو یک عمل اجتماعی مهم است، فرصتی است برای اینکه جهان‌های مختلف، پیش از آنکه یکدیگر را به مجموعه‌ای از برچسب‌ها تقلیل دهند، صدای هم را بشنوند.
اختلاف در هر جامعه‌ای وجود دارد و باقی خواهد ماند. مسئله تعیین‌کننده این نیست که همه یکسان فکر کنند؛ مسئله این است تفاوت‌ها تا چه اندازه به قطع رابطه و نفی دیگری منجر می‌شوند.انسجام اجتماعی از یکسان شدن آدم‌ها حاصل نمی‌شود؛ از باقی ماندن رابطه میان آدم‌های متفاوت بدست می‌آید.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha